| دیگه تصمیم نداشتم وبلاگ نویسی را شروع کنم ولی روزگار ورق خورد اونم صد برگ
عشق آدما
عشق آدما به هم قصه ی خنده داریه...اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه
وقتی عشقا همه از دم مثل هم تموم میشن...چرا باز باید شروع کرد،آخه این چه کاریه
چرا باز باید شروع کرد،آخه این چه کاریه
یکی پیدا نمیشه تورو واسه خودت بخواد...واسه چشم و ابروته هرکی که دنبالت میاد
بخدا دروغ میگه وقتی میگه عاشقته...بخدا دروغ میگه که جز تو چیزی نمیخواد
بخدا دروغ میگه،آره داره دروغ میگه
آدما عادت دارن ازهمدیگه بت بسازند...راهه صدساله را یک ساعته چهارنعل بتازند
وقتی که قدیمی شد،بگن دیگه خسته شدند...بگن این گهنه شده،به اون یکی دل ببازند
آخه این چه کاریه، آخه این چه کاریه

نوشته شده توسط prisoner in solitude در 89/02/24 ساعت | لینک ثابت |
|